تیم ملی والیبال ایران در ایستگاه سوم هفته پایانی مرحله مقدماتی لیگ ملتهای ۲۰۲۶، بار دیگر در همان نقطهای ایستاد که بارها در طول این تورنمنت تجربه کرده بود؛ در آستانهی پیروزی، اما ناکام در عبور از خط پایان. شکست ۳ بر صفر مقابل اسلوونی در بلگراد، چیزی فراتر از یک باخت معمولی بود؛ این مسابقه دقیقاً کپیِ ناقصی از همان الگوی تکراری بود که در بازیهای قبلی نیز مشاهده کردیم؛ جایی که ایران با نمایشهای درخشان و رقابتهای نزدیک در ستهای اول و سوم، نبض بازی را در دست داشت، اما در امتیازات و لحظاتِ حساس، به ناگاه از درون تهی شد. این نمایش، نه ضعف فنی مطلق، بلکه فروپاشیِ تابآوری تیمی بود که حالا تبدیل به کابوسی قدیمی در تقویمِ والیبالِ ما شده است.
فرار از پیروزی؛ تاوانِ تکرارِ اشتباهات در قلبِ بازیهایِ نزدیک
تیم ملی والیبال ایران در تقابل با اسلوونی، بار دیگر ثابت کرد که رقیب اصلیاش نه در آن سوی تور، بلکه در ذهنِ بازیکنان خودش حضور دارد. این مسابقه که با نتیجه ۳ بر صفر به سود اسلوونی به پایان رسید، در بطنِ خود نشانی از یک نبردِ نابرابر نداشت؛ بلکه ویترینی از «فرصتهای از دست رفته» بود. رانِ ۵-۰ ابتدای ست اول، نه فقط یک نوسان، که پیشدرآمدی بر فروپاشیِ تابآوری روانی تیمی بود که هنوز نیاموخته چگونه فاصله را مدیریت کند. درحالی که در سایر دیدارهای هفتههای گذشته، اشتباهاتِ زنجیرهای عاملِ شکست بودند، این بار همان اپیدمی در بلگراد تکرار شد. ثبت ۱۷ خطای سرویس در برابر ۱۲ خطای اسلوونی، آنهم در شرایطی که حریف با ریسکِ بالاتر، انضباطِ بیشتری داشت، گویای همهچیز است. ما در امتیازاتی که نیاز به دقتِ حداکثری بود، به جای وارد کردن توپ به زمین حریف، با خطاهای پیاپی، امتیازات را دو دستی به اسلوونی پیشکش میکردیم.
نمادِ عینیِ این «خودزنیِ استراتژیک»، در ست سوم رخ داد؛ جایی که برتری ۱۴-۹ در کسری از ثانیه به عقب افتادگی ۱۶-۱۷ بدل شد. این همان گرهای است که در بازی با اوکراین هم به شکلِ متفاوتی گریبانگیرمان شده بود؛ ناتوانی در حفظِ حاشیه امنیت و عدمِ مدیریتِ هیجان در امتیازات حیاتی. درحالی که آمارِ تیمی ما در بخشِ دریافت (۶۵ موفق مقابل ۵۲ حریف) نشان از ثبات در خط عقب داشت، اما این ثباتِ تدافعی به دلیل فقدانِ «تمرکزِ پایدار» در پایانِ رالیها به هدر رفت. آنچه در بلگراد شاهد بودیم، شکستِ فنی نبود، بلکه تکرارِ همان کابوسِ قدیمی است؛ جایی که تیم با دستِ خودش، قفلِ پیروزی را برای حریف باز میکند و در قلبِ بازیهای نزدیک، به جای شکارِ لحظهها، به استقبالِ شکست میرود.
چرخشهای نافرجام، قطر پاسور پاشنه آشیلِ ترکیب پیاتزا در ست پایانی
در کنار اشتباهاتِ فردی، نباید از گرههای تاکتیکی در ارنج تیم غافل شد. «علی حاجیپور» در این تورنمنت، بیشک یکی از معدود ستارههای ایران بوده که توانسته بار اصلیِ امتیازگیری ایران را به دوش بکشد و خود را به عنوان مهرهای قابلاتکا در ترکیب معرفی کند؛ اما حتی یک فوقستاره در سطحِ جهانی نیز برای دستیابی به ثباتِ عملکرد، نیازمندِ مدیریتِ دقایق و استراحت در جریانِ بازیهایِ فرساینده است. حمایتِ کادرفنی از او در مواقعِ نیاز، با تصمیماتِ عجیبی همراه بود؛ در شرایطی که «محسن دلاوری» به عنوان جایگزینِ حاجیپور، نتوانست وزنی به تیم اضافه کند و عملاً در زمانِ حضورش در زمین، کمکِ موثری برای حفظِ ریتمِ بازی نبود، پیاتزا در ست سوم دچار یک بنبستِ تاکتیکیِ عریان شد.
این اضطرار، سرمربی را وادار کرد تا «علی حقپرست» را از پست تخصصیاش خارج و در پوزیشنِ قطر پاسور امتحان کند؛ قمارِ تاکتیکیای که هرچند مقابل ژاپن به شکلی غیرمنتظره جواب داده بود، اما در بلگراد به دیوارِ مستحکمِ دفاعِ اسلوونی برخورد کرد. آمارِ حقپرست با ثبت تنها ۴.۱۷٪ کارایی در حمله (با ۲۴ اقدام)، نشان میدهد که او در برابر دفاع منضبط اسلوونی، توانِ عبور از سدِ روی تور را نداشت. در شرایطی که مرکزِ تورِ ایران نیز به دلیل عدم استفاده از حملاتِ سرعتی، منفعل عمل میکرد، این جابجایی تاکتیکی به جایِ گرهگشایی، عملاً فشارِ تهاجمیِ تیم در مناطقِ کناری را به شدت کاهش داد و ایران را در یک بنبستِ تاکتیکیِ تمامعیار گیر انداخت.
محاصره در بلگراد؛ تقویمِ نابرابر و نیمکتِ ناکارآمد
فراتر از آنچه در میدانِ مسابقه رخ داد، شکستِ ایران در بلگراد را نمیتوان بدون اشاره به «محرکهای فرسایندهی خارجی» تحلیل کرد. لیگ ملتهای ۲۰۲۶ با فرمتی برگزار میشود که هر تیم را در ۵ روز به مصاف ۴ حریف میفرستد؛ ایدهآلترین وضعیتِ استراحت برای یک تیم، قرارگیری در میانهی این ماراتن (یعنی انجام ۲ بازی، ۱ روز استراحت و سپس ۲ بازی پایانی) است. اما شانسِ بدِ ایران در هر سه هفتهی امسال، چیدمانِ ناعادلانهی بازیها بود؛ جایی که ما مجبور شدیم ۳ بازی متوالی انجام دهیم و تازه پس از آن به روز استراحت برسیم. این عدم توازن باعث شد تیم در بازی سومِ هر هفته، با بدنی بهمراتب خستهتر از حریفانی که استراحتِ بهموقع داشتهاند، وارد زمین شود.
اما نباید از این واقعیت عبور کرد که این تقویمِ سختگیرانه، تنها نیمی از بحران است. نقدِ جدیتر به «مدیریتِ سرمایههای انسانی» توسط کادرفنی وارد است. در تورنمنتی که فرسایش، ذاتِ مسابقات است، کادر فنی هیچگاه نتوانست با تکیه بر توانِ نیمکت، این خستگیِ تحمیلی را مهار کند. زمانی که مهرههای جایگزین (مانند محسن دلاوری) در مواقعِ نیاز نتوانستند باری از دوشِ بازیکنِ اصلی (حاجیپور) بردارند، این حفرهیِ مدیریتی عملاً فرصتِ ایستادگی در برابر تقویمِ نابرابر را از تیم گرفت. در واقع، شکست در برابر اسلوونی محصولِ همافزاییِ یک «تقویمِ بدشانس» و «نیمکتِ کماثر» بود؛ جایی که کادرفنی نه تنها در مدیریتِ دقایقِ بازیکنان ناکام بود، بلکه در چرخشِ هوشمندانه ارنج برای مقابله با این فرسایشِ طبیعی نیز، راهِ چارهای نیافت.
ایستگاه پایانی و رویارویی با خاطرات
پردههای لیگ ملتهای ۲۰۲۶ برای والیبال ایران در حالی پایین میآید که این تورنمنت، بیش از آنکه یک موقعیت برای کسب نتیجه باشد، برای ما یک «آزمونِ بزرگِ شناسایی» بود. تیمِ جوانِ پیاتزا با تمام فراز و فرودهایش، نوسانهای سینوسی و تلخیهای ناشی از بیتجربگی، حالا به نقطه آخر رسیده است.
در آخرین گام، ما به مصاف ترکیه میرویم؛ نبردی که از قضا با حضور اسلوبودان کواچ، سرمربی سابق تیم ملی ایران، رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفته است. تقابل با کواچ، یادآور دورانهای پرچالش و خاطراتی است که حالا در قامتِ حریف، به محک زدنِ دوبارهی شاگردان پیاتزا میآید. از این تیمِ جوان انتظار میرود در این ایستگاهِ آخر، فراتر از نتیجه، «شخصیتِ تیمی» و ثباتِ تاکتیکی خود را به رخ بکشد؛ چرا که برای خروج از این چرخهی اشتباهات و بازگشت به سطح اول جهان، هیچچیز بهاندازهی یک پایانِ خوب، نمیتواند مسیرِ پیشِ رو را برای کادرفنی و بازیکنان روشن کند. زمانِ آن رسیده که این نسل، با یک نمایشِ سزاوارانه، پروندهی این تورنمنت پرفشار را ببندد و ثابت کند که «یادگیری» از شکستها، سرانجام قرار است به «بلوغ» در زمین مسابقه ختم شود.